ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

789

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

باقى گذاشت . آنگاه آهنگ نبرد با امراى محلى گيلان نمود و لشكر بدان سو كشيد . خربنده در اين نبرد بر آنان پيروز شد و امير چوپان را به جاى آنان فرمانرواى گيلان ساخت . سلطان خربنده خلفا را تعظيم مىكرد و نام ايشان بر سكه نقش مىكرد . سپس در اثر مصاحبت با شيعيان عقيده‌اش ديگرگون شد و نام شيخين را از خطبه بينداخت و اسامى امامان اثنا عشرى را بر سكه نقش كرد . آنگاه ميان قزوين و همدان شهرى احداث كرد و آن را سلطانيه ناميد و در آنجا فرود آمد و براى خود در خانه‌اى ساخت از خشتهاى طلا و نقره . و در برابر آن بستانى ساخت كه درختانش از طلا و ميوه‌هايش از مرواريد و ديگر گوهرها بود و به جاى آب شير و عسل در جويهايش جارى ساخت . جمعى پسران و دختران زيبا به جاى غلمان و حوريان بهشتى در آن جاى داد تا آنچه ساخته شبيه بهشت باشد . خربنده دست تعرض به زنان قوم گشود و در اين كار افراط نمود . در سال 713 لشكر به شام كشيد و از فرات بگذشت و در رحبه فرود آمد و بازگرديد . سپس هلاك شد . گويند يكى از امرايش او را مسموم نمود . مرگ او در سال 716 اتفاق افتاد . و اللّه تعالى اعلم . ابو سعيد بن خربنده چون سلطان خربنده هلاك شد فرزند او ابو سعيد كودكى سيزده ساله بود . امير چوپان كه ابو سعيد را براى سلطنت خردسال مىشمرد ، نزد ازبك خان پادشاه نواحى شمال ، به سراى كس فرستاد و او را فراخواند تا سلطنت عراقين را به دست او سپارد . قتلغ تمر نايب ازبك خان او را از پذيرفتن اين پيشنهاد برحذر داشت و امير چوپان با ابو سعيد ، با وجود خردساليش بيعت نمود . ابو سعيد در آغاز سلطنت خويش ، رشيد الدين فضل الله بن أبى الخير همدانى [ 1 ] طبيب را متهم به قتل پدر ساخت و بكشت . رشيد الدين در همهء علوم سرآمد بود . او را كتابى است كه در آن اخبار تاتار و انساب و قبايل ايشان را گرد آورده است . او نيز اين انساب را به صورت شجره نوشته چنان كه ما در اين كتاب كرده‌ايم . امير چوپان در اين هنگام در خراسان بود و با شاهزاده يسور [ 2 ] بن براق بن اسن‌دوا ، نوادهء جغاتاى ، كه فرمانرواى خوارزم بود مىجنگيد . ازبك خان فرمانرواى شمال او را ترغيب كرده بود كه لشكر به خراسان كشد و لشكرى نيز در اختيار او گذاشته بود . چون خربنده بمرد ، يسور طمع در استيلاى خراسان بست و با امراى مغول در دولت ابو سعيد مكاتبه مىكرد

--> [ ( 1 ) ] متن : ابى الطيب رشيد الدوله فضل اللّه بن يحيى المحمدانى . [ ( 2 ) ] متن : سيول .